خرید بک لینک

طلوع من وقتی غروب پر بزنه،موقع رفتن منه

خلاصه بگم که در جانی و فراموشیت با رفتن جان من ممکنه،اما فهمیدم زیادی ام و سخته برام اما پایان ما معلومه.....

برچسب: نویسنده: پرهام میرزاپور تاريخ: يکشنبه 24 بهمن 1400 ساعت: 23:17

بالای چهل روزه نیستی.خوبی؟کجایی؟اصلا یه درصد هم فکر من هستی و دلشوره هام.باشه راحت باش عیبی نداره. نگار ؟؟....

برچسب: نویسنده: پرهام میرزاپور تاريخ: يکشنبه 24 بهمن 1400 ساعت: 23:17

نگارم،مهربون نگارم سلامنیستی و من روز و شب ندارم این چیز تازه ای نیست.زنده ام به همینعادتم. اما کاش نباشم تو این زندگی!الان دلشوره اینکه ممکنه خدایی نکرده بازم اسیر این مریضی کوفتی شده باشی داره منو داغون میکنه.اذیت میشی از کارای من قبول دارم.رک و صریح بهم بگو که دیگه حوصله منو نداری،بگو که دیگه نمی تونی حرفهای تکراری منو به حساب عشق بی اثبات بذاری!!رک بگم بهت که جایگزینی واست توی قلب من نیست اما حرفم اینه که احساس تو چیه؟بخدا بگی برو شاید از اینجا برم و بهت قول بدم که راحت بذارمت اما قلب من نمیخواد و نمیتونه رهات کنه.چقدر دلتنگم و دلواپس خدا میدونه.

برچسب: نویسنده: پرهام میرزاپور تاريخ: يکشنبه 24 بهمن 1400 ساعت: 23:17

صفحه بندی